تبليغاتX
هم اکنون خط مقدم کجاست؟

صفحه اصلی

ایمیل مطالب رهبری پشتیبانی

موضوعات
سیاسی
فرهنگی
دانلود
دین و مذهب
جبهه وجنگ


برچسب‌ها
نقد غرب
سیاست


ارشیو مطالب


لینکدونی


امکانات


سایت خبری - تحلیلی دی نیوز

امام نقی


همه‌ی کارهایتان را تعطیل کنید رسانه‌ای شوید

نویسنده : علی کاظم زاده

موضوع : فرهنگی


http://www.iusnews.ir/?pageid=150999&%D8%B5%D9%88%D8%AA//%20%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%A7%D9%86:%20%D9%87%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84%20%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF%20%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%20%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF&1391-03-01

 

سه شنبه دوم خرداد 1391

 

یادگار شهید مصطفی احمدی روشن در آغوش رهبر به چه چیزی لبخند می زند؟

نویسنده : علی کاظم زاده

موضوع : فرهنگی



کی گفته من بابا ندارم ؟

کی گفته من بابا ندارم ؟

 

یکشنبه دوم بهمن 1390

 

نظر شهيد آويني درباره جايزه گرفتن "جدایي نادر از سيمين"

نویسنده : علی کاظم زاده

موضوع : سیاسی


شهيد آويني در مورد كسب مقام فيلم هاي ايراني در جشنواره‌هاي خارج از كشور مي نويسد: ... دوستي كه خود از دست‌‌اندركاران جشنواره فجر بود مي‌گفت: «داوري جشنواره فجر به شدت متاثر از فستيوال‌هاي خارجي است و مكيال قضاوت، معيارهايي است از همان دست... ناگهان در وسط كار خبر ‌مي‌‌آورند كه فلان فيلم در فلان جشنواره پذيرفته شده است و همين خبر كافي است تا آن فيلم كذايي از زباله‌داني خارج شود و جايزه بگيرد.»
اما حقيقت اين است كه كسب توفيق در جشنواره‌هاي خارج از كشور ارزشي را اثبات نمي‌كند و اگر داوري فيلم‌ها در جشنواره‌ فجر نيز بخواهد همين سان باشد كه امسال بود، بايد گفت كه كسب توفيق در جشنواره‌ فجر نيز ارزشي را اثبات نمي‌كند. آنها به تكنيك محض جايزه نمي‌دهند و راهشان نيز با ما متفاوت است. تكنيك و محتوا را نيز نمي‌توان از يكديگر تفكيك كرد و چون اينچنين است، پر روشن است كه آنها كدامين فيلم‌ها را خواهند پذيرفت. كسي مخالف شركت در جشنواره‌هاي خارج از كشور نيست، اما آنچه كه اصلا در شأن ما نيست، شيفتگي و مقهوريت و مرعوبيت در برابر آنهاست.

آيا فيلم‌هايي كه به فستيوال‌هاي خارجي مي‌روند نبايد بويي از حقيقت انقلاب اسلامي و معتقدات ما داشته باشند؟ ... و تو گويي اين بيماري اصلا همه‌گير است، چرا كه در زمينه‌ هنرهاي تجسمي نيز هنوز كه هنوز است، تابلوهايي براي شركت در بي‌ينال‌هاي خارجي انتخاب مي‌شوند كه رنگ و بويي از انقلاب و مردم و جنگ ندارند و بعضا مخالف با آرمان‌هاي غايي جمهوري اسلامي و انقلاب هستند.
ما بايد بنشينيم و يك بار براي هميشه تكليف خود را بفهميم. به راستي اين همه هياهو براي چيست؟ هياهوي بسيار براي هيچ و يا حتي كمتر از هيچ؟ اگر جشنواره فجر حقيقتا مي‌خواهد سينماي ايران را در طريق كسب هويت حقيقي خويش مدد رساند، بايد افق حركت خويش را به خوبي بازشناسد و گام‌هاي خويش را آنچنان تنظيم كند كه در نهايت به اين آمال و آفاق منتهي شود.
لفظ «برنامه‌ريزي» هم از آن لحاظ رايجي است كه معده ژورناليسم از آن تغذيه مي‌كند، اما به هر تقدير، «تعيين مقصد» اولين كاري است كه بايد براي برنامه‌ريزي انجام گردد. ما در جست‌وجوي چه هستيم؟ جلوه‌فروشي و شهرت‌طلبي؟ تكنيك برتر؟ كسب وجهه دموكراتيك در نزد غربي‌ها و غرب‌زدگان؟ پرورش سينماگراني كه بتوانند جوايز جشنواره‌هاي از ما بهتران را درو كنند؟ اعتراف به ده سال اشتباه!؟ از بين بردن و انكار همه دست‌آوردهاي گران‌قدر هشت سال دفاع مقدس؟... و يا همراهي و همزباني با امتي كه علمدار مبارزه براي احياي اسلام در سراسر جهان هستند؟ كدام يك؟ آيا حقيقتا انصاف است كه ما به حركت‌هايي كه در تمام طول اين ده سال انقلاب و هشت سال جنگ، آن همه از انقلاب و مبارزه و ارزش‌ها و معيارهاي آن دور بوده‌اند و همراهي و همزباني نكرده‌اند كه هيچ، از پشت خنجر هم زده‌اند، اين همه بها بدهيم؟ تحسين و تشويق چند نفر انتلكتوئل غفلت‌زاده گمراه وامانده، چه دردي را دوا مي‌كند؟ اگر ما دريافته‌ايم و هنوز هم بر اين اعتقاد هستيم كه با شريك شدن در صيرورت تاريخي غرب نمي‌توان به معارج بلند كمال الهي دست يافت، پس چرا تلاش نمي‌كنيم كه سينماي ايران را به همان طريق عزتي بكشانيم كه امت مسلمان ايران در آن گام نهاده‌اند؟ از چه مي‌ترسيم؟ از سرزنش‌ همان كساني كه فتواي تاريخي حضرت امام امت را درباره سلمان رشدي ملعون،‌ منافي با آزادي‌هاي دموكراتيك مي‌دانند؟ سرزنش و يا تحسين آنان ما را به چه كار مي‌آيد؟
مراد ما سلب آزادي از افراد و احزاب نيست كه هيچ، نظام جمهوري اسلامي ايران را به خاطر اين صبر عظيم و جميل و سعه صدر در برابر افكار مخالف به شدت تحسين و تقديس مي‌كنيم، اما از آن سوي، مبادا اين معلق‌بازي به آنجا منجر شود كه قباحت غرب‌زدگي از چشم ما بيفتد، معيارها وارونه شود و كار به آنجا بكشد كه ما بمانيم و احساس ندامتي عميق از آنچه در اين ده سال انجام داده‌ايم.

نه برادران! چيزي عوض نشده است و هنوز هم اس‌الاساس بناي انقلاب اسلامي بر مبارزه است و هنوز هم ما محتاج هستيم كه روح حماسه و ايثار را در ميان مردم زنده نگاه داريم، بسيج را تقويت كنيم، اسلحه بسازيم، عاشورا را حفظ كنيم، فرهنگ مصفاي عاشورايي جبهه‌هاي جنگ را اشاعه دهيم و خود را براي يك نبرد طولاني و همه جنبه با شيطان آماده كنيم... و از هيچ ملامتي هم نترسيم. و نه آنكه اين اقدامات را به مثابه حاشيه‌اي بر اصل تلقي كنيم، كه اصلا اين مهم‌ترين وظيفه‌اي است كه ما برعهده داريم. پايان گرفتن مبارزه يعني تمام شدن نبرد ميان حق و باطل و اين ممكن نيست مگر آنكه شيطان و اذناب او از ميان بروند و يا انقلاب اسلامي، خداي ناكرده، از ماهيت حقيقي خويش خارج شود.

حرف ما اين نيست كه سينماي جنگ بايد در دستور كار جشنواره قرار بگيرد، بلكه مي‌گوئيم كه «سينماي مبارزه» بايد منظر غايي و مقصود نهايي جشنواره و دست‌اندركاران محترم امور سينمايي كشور باشد. اگر امت مسلمان ايران هويت حقيقي خوش را در مبارزه يافته است، سينماي ايران نيز بايد هويت مستقل خويش را در «سينماي مبارزه» پيدا كند.
مقصود ما اين نيست كه جشنواره فجر مي‌بايست جايزه خويش را از سر صدقه (!) به يك فيلم جنگي مي‌داد. خير. فيلمسازان حزب‌اللهي هم مثل بسيجي‌ها رضايت خدا را در نظر دارند و از اين بازيچه‌ها مستغني هستند؛ اما وقتي همه اين حقيقت را مي‌دانند كه حركت سينمايي كشور در سال‌هاي آينده به شدت متاثر از داوري‌هاي جشنواره فجر است،‌ آيا نبايد توقع داشت كه اين داوري‌ها همسو با صيرورت تاريخي انقلاب اسلامي باشد و مؤيد اين هويت فرهنگي عميق كه امت مسلمان ايران يافته‌اند؟

«ديده‌بان» فيلمي بود با همان صفا و صميمت جبهه‌هاي جنگ و با تكنيكي قابل قبول. آنها كه مي‌دانند قالب و محتوا را نمي‌توان از يكديگر تفكيك كرد، خوب مي‌دانند كه حرف‌هاي تازه، تكنيك و قالب‌هاي تازه مي‌خواهد. آنچه كه «ديده‌بان» در عمل به آن رسيده بود چيزي نبود كه ما باور كنيم بدين زودي‌ها فيلمسازي به آن دست يابد... و راستش تا سال‌ها ما اصلا باور نمي‌كرديم كه حقيقت جبهه‌ها را بتوان تصوير كرد. ساختن فيلم‌هاي جنگي به سبك هاليوود امري است كه به سهولت حاصل مي‌آيد، اما قهرمانان حقيقي جنگ ما، نه قهرمان- به معناي مصطلح- هستند و نه اصلا در تيپ بندي روانشناسي غربي‌ها مي‌گنجند... و اين تنها يكي از مشكلات متعددي است كه در سر راه با گذاشتن در «عرصه‌هاي تجربه نشده سينما» قرار دارد و ما ان‌شاءالله در آينده بيشتر بدان خواهيم پرداخت. «ديده‌بان» بسيار خوب از عهده رفع بسياري از موانع برآمده بود و اگر داوران جشنواره حقيقا مي‌دانستند كه را مستقيم ما از كجا مي‌گذرد، با اين بي‌اعتنايي از كنار «ديده‌بان» و ديگر فيلم‌هاي خوب جشنواره نمي‌گذشتند.
«روزنه»، «عبور»، «انسان و اسلحه»، «افق» و ... نيز نشان دادند كه فيلمسازان حزب‌اللهي سخت در جست‌وجوي قالب‌ها و تكنيكي هستند كه بتواند از عهده قبول و بيان عظمت و زيبايي و عمق و وسعت حرف ما برآيد و اين عرصه‌‌اي است كه تاريخ سينما آن را تجربه نكرده است.
... و اما سخني هم با برادران عزيزي كه از عهده اداي حق برآمده‌اند و براي جنگ فيلم ساخته‌اند، جنگي كه ما همه دست‌آورده‌هاي گران‌قدر را، استقلال و آزادي و حتي جمهوري اسلامي را مديون آن هستيم و خواهيم بود. برادران! ما هم مثل «عموحسن»(1) دستتان را مي‌بوسيم، همان عمو حسن كه هر جا مي‌رسيد،‌ دست بسيجي‌ها و سپاهي‌ها را مي‌بوسيد و همان عمو حسن كه در تابوتش به هنگام تشييع جز مشتي گوشت و استخوان سوخته چيزي نبود.
برادران عزيز! ما مي‌دانيم كه مطلوب شما هم رضايت خداست،‌نه شهرت‌طلبي و جلوه‌فروشي‌ و هاي و هوي و منم منم... اما وظيفه ما هم شكرگزاري است:‌دستتان درد نكند،‌ خسته نباشيد. اجرتان با امام حسين(ع). نهال اسلام همواره در غربت و مظلوميت پا گرفته است. شما هم از اين غربت و مظلوميت استقبال كنيد و اجازه ندهيد كه دل و ديدگانتان را چيزي جز رضايت حق پر كند.

*پي نوشت:

(1)-شهيد «حسن اميري فرد »از پيران با صفاي جبهه كه در واحد تبليغات لشكر 27 محمد رسول الله(ص) داوطلبانه خدمت مي كرد و در عمليات كربلاي 5 به شهادت رسيد.او در ميان بچه هاي لشكر حضرت رسول(ص) به «عمو حسن» شهرت داشت.


 

سه شنبه بیست و هفتم دی 1390

 

تذکر درباره تاریخ آینده است

نویسنده : علی کاظم زاده

موضوع : سیاسی


پس از سال های مشروطه ، نقطه عطف مهم و تاریخی ما ، سر آغاز انقلاب اسلامی بود ، واقعه ای که ذاتا پرسش از غرب و انکار بنیاد هستی شناسانه ی آن را در خود داشت.

این پرسش،درنهضت انقلاب اسلامی مقدر بود ، زیرا در اساس و بنیاد متعرض غرب زدگی می شد و همین امر هم باعث بود که از همان سال های اول انقلاب ، غربیان از این نهضت با عنوان حرکتی بنیاد گرایانه یاد کنند.

تعریف بنیاد گرایانه از انقلاب اسلامی ایران ،مسبوق به سابقه ی بنیاد گرایی در غرب و به ویژه ایالات متحده بود . از این رو آنان و به ویژه صاحب نظرانشان بیش از همه ما ،متذکر وجود این قوه در نهضت اسلامی مردم ایران بودند.انقلاب اسلامی ، قائل و متعرف به غیب عالم و عالم غیبی و متعرض به نگاه ظاهر نگارانه و سطحی نگر به عالم بود و انسان را موجودی تک ساحتی و بسته ی عقل معاش و حواس ظاهری نمی پنداشت،بلکه مسافری در طریق می شناخت که از منزل ظاهر می گذرد تا باطن و حقیقت هستی را دریابد.همین نگاه بنیاد گرایانه،نهضت اسلامی و مبلغان آن را از انسان غربی و عالم غربی منفک می کرد و متذکر این نکته می شد که ،

چنان چه این نهضت امکان ظهور تام و تمام یابد ، ((تاریخی نو))،((تفکری جدید))و ((فرهنگ و تمدنی مبتنی بر دریافت دینی از عالم))را بنیان می نهد.

پرسش جدی از غرب ، ضرورتا می بایست در صدر مشروطه در دستور کار حافظان و مرزبانان فرهنگی این سرزمین وارد می شد.ضرورت طرح این پرسش چنان بود که اگر ساکنان شرق،بنا را بر غربی شدن تام و تمام در ساحت های مختلف حیات نیز می گذاشتند،قطعا پاسخ های اخذ شده می توانست راه غربی شدن را برایشان هموار تر کند،لیکن از آنجا که این اتفاق نیافتد،ساکنان سرزمین های اسلامی نه غربی شدند و نه شرقی ماندند.

عرض و طول جغرافیای خاکی شرق مهم نبود،بلکه تعلق خاطر و ریشه و بنیاد دریافت و نگاهی ویژه و متفاوت به عالم مهم بود،همان چیزی که غرب را از شرق جدا می کرد،واقعه ای که باعث شد،امروز دیگر شرق به مفهوم واقعی آن وجود نداشته باشد،زیرا امروزه به رغم سکونت در شرق عالم و تکلم به زبان مشرق زمینیان،همه در سایه ی فرهنگ و تمدن غربی به سر می برند و به زبان غربی سخن می گویند.

در آغاز آشنایی ساکنان غرب با شرق،هم صورت زبان یعنی الفاظ و اصوات و عبارات زبان آنها با هم متفاوت بود و هم سیرت آن،یعنی حقیقت و اساس هستی شناسانه ی شرقی،بار معنایی متفاوت و ویژه ای به الفاظ و عبارات می داد.در این میان ، عوامل گوناگون در مانوس شدن با فرهنگ جدید موثر افتاد،به طوری که دریافت عمومی ساکنان شرق از عالم و آدم،ذیل تاریخ غربی دگرگون شد و صورت لفظی زبان نیز حامل بار معنایی فرهنگ غربی گردید،لیکن امکان ورود و سکنای شرقیان در عالم غربی میسر نشد.

امروزه،هزاران کلمه و اصطلاح رایج در گفت و شنود عمومی و آثار قلمی و هنری این سرزمین،بار معنایی و ادبی غربی را در میان ما منتشر می کنند و مفاهیم پیشین را از جغرافیای ادب و ادبیات ما خارج می سازند،به گونه ای که دیگر هیچ یک از کلمات و اصطلاحات مهم چون : تربیت،رشد،فکر،عقل،علم،زبان،هنر،انسانیت،ادب،کمال،عالم،ملت،دل و امثال اینها،حامل معانی و مفاهیم پذیرفته متفکران و شاعران حوزه ی فرهنگ و تمدن شرقی و اسلامی چون سعدی،مولوی،حافظ و علما و عرفای حوزه دین و معرفت دینی نیستند،بلکه جملگی دریافت های بشر غربی پس از رنسانس را که بر خاسته از عالم غربی است،بومی ساخته اند،چنان که کمتر کسی از ما به تعریف و دریافت گذشتگان از عقل و علم و هنر و ... واقف است.به عبارت دیگر،این کلمات و اصطلاحات تنها مبدل به وسیله ای برای انتقال صورتی از مفاهیم حوزه فرهنگ و تفکر غربی شده اند و گوش جان ما نیز مهیای شنیدن همان مفاهیم جدید شده است. این خود فاجعه ای بزرگتر را در پی داشته و آن،ارائه تفسیر و ترجمه ای نو از آثار مفاخر این دیار شرقی و دینی است.به عبارت دیگر ،این آثار ،سکولاریزه ، غربی و این جهانی شده اند و چون انسان امروزی عالم وآدم را تفسیر می کنند.

این تحریف وحشتناک و سکولاریزه منابع فرهنگی،چونان موریانه ای همه اساس و بنیاد فرهنگی شرقی را مضمحل کرده و پوسته باقی مانده را نیز مبدل به وسیله ای برای تفاخر جاهلانه کرده است. از این رو،ما دیگر در حوزه فرهنگ و تمدن شرقی،ایرانی و اسلامی زندگی نمی کنیم بلکه در جغرافیای خاکی ایران قدیم،همانند یک انسان غربی سیر می کنیم.این واقعه،در میان همه اقوام حادث شده و امروزه دیگر هیچ گوشه ای از جهان را مصون از این هجوم و دگرگونی نمی توان یافت.

همان طور که گفته شد،پرسش از غرب،وظیفه مرزبانان و حافظان حریم فرهنگ ایران زمین بود،اما چه می توان کرد وقتی که در همان سال های تماس و انس،جمعی از روشنفکران با شیفتگی،مقام اهل نظر و تفکر را غصب نموده و به جای آنان نشستند.آنگاه با شیدایی و بدون پرسش،به استقبال غرب رفتند و عوام الناس را نیز به دنبال خود کشاندند.

از همان سال ها تا به امروز،گفت و گو از مباحث،مخصوص جماعت معدودی شد که در تحول فرهنگی و شکل دادن به سیرت و صورت تاریخی حیات اقوام مسلمانان،نقش موثری نداشته و بر آن اختیاری نداشتند.

گفتنی است که،طی همه سال های گذشته،از عهد ناصری تا سال 1357 ش؛عموم نخست وزیران،وزیران،استادان حوزه های علوم انسانی،شاعران و نویسندگان و ... این سرزمین یا مستقیما تحت تعلیم معلمان ماسونی(فراماسونرهای اومانیست)بودند یا فراماسون زده هایی بودند که ادبیات و ادب آموخته از معلمان خود را در  هیئت های مختلف منتشر می کردند،به طوری که اساس نظام تعلیمی و تربیتی ایران نیز طی همه این سال ها بر مبنای اندیشه های غربی نهاده شد،با این تفاوت اساسی که هیچ کدام امکان غربی شدن را نیز نیافتند،بلکه فقط متاثر از صورت های تمدن و فرهنگ غربی،غربزده شدند و تاریخ یکصد و پنجاه ساله غربزدگی این ملت را رقم زدند.

واقعه غربزدگی سه ساحت عمومی زندگی ما را در نوردید:

1.ساحت نظری و هستی شناسی مسلمانان

2.ساحت ادب و فرهنگ

جماعتی می پنداشتند با این رویه،یعنی از صورت های زندگی و مدنیت بشر غربی،در آینده به تمامی غربی خواهند شد،اما دیری نپایید که از غرب رانده و در شرق مانده،تنها غرب زدگی منفعل را از آن خود کردند.

3.ساحت تمدن  

در ساحت سوم،جماعتی دیگر در هوای تطهیر و طهارت این فرهنگ و تمدن بیگانه پنداشتند،با اخذ مدنیت و صورت های زندگی غربی،امکان سیر در عالم دینی و شرقی را برای خود محفوظ خواهند داشت،با عقب نشینی های تدریجی دریافتند،جز صورتی کم رنگ و البته سکولاریزه و دنیایی شده از مذهب و دین برایشان باقی نمانده است.از این رو آنان نیز در میانه دو صورت غربی و دینی،در منزل غربزدگی فرود آمدند.

حراست از مبادی و مبانی نظری و تسری آن در میان همه ساحت ها و از جمله حیات فرهنگی و مدنی،کار مردان مرد و بزرگان اهل نظر بود،اما حکایت کاروانی که از میقات شرق بیرون آمده بود تا در طی طریق،خود را با غرب و تاریخ آن شریک سازد،حکایت دیگری بود،ماجرایی که تنها تجدد و تجدد مآبی را به ارمغان آورد.

تردیدی هم نیست که در میانه غوغا،شتاب و غلبه نفس اماره،اولین جماعتی که مغفول می مانند،اهل نظرند و اولین موضوعی هم که با غفلت و بی اعتنایی مواجه می شود،نظر است.

پس از واقعه مشروطیت که از آن به عنوان نقطه عطف اول یاد شد، واقعه شریف انقلاب اسلامی دومین نقطه عطف سیر و سفر بزرگ مردم این سرزمین بود.این واقعه،تحت مشیت و وقت آسمانی و حسب و اتکای به امامت مردی عاری از شائبه های غربزدگی و با همراهی جوانانی انقلابی،زنگ پایان تاریخ الحاد و نفاق را به صدا در آورد.

آنچه که این دو نقطه عطف را از هم جدا می کرد،جایگاه و شرایط تاریخی غرب بود که با بروز و ظهور تمام قد تکنولوژی در قرن نوزدهم و بیستم میلادی،به آخرین مرحله از رشد و نمایش همه توانایی هایش رسیده بود.

تاریخ وقوع انقلاب اسلامی مقارن با سال های پایانی تاریخ غرب بود؛در حالی که در صدر مشروطیت،بسیاری از مردان اندیشمند و فرهیخته غربی،صدای ریزش برج و باروی این تاریخ عصیان و خود کامگی را می شنیدند و در آثار خود اعلام می کردند؛لیکن مشرق زمینیان و از جمله ایرانیان گوش مستعد برای شنیدن این ندا را نداشتند و آینده خویش را در آیینه تمدن غربی تماشا می کردند.

اما جای بسی تاسف است که به رغم آشکار بودن این واقعه و فراهم بودن شرایط،دیگر بار پرسش از غرب مورد غفلت واقع شد،به طوری که پس از سال های بحرانی انقلاب و جنگ،بار دیگر میل و عطش تجدد و مدرنیته با رنگ و لعابی از فرهنگ مسلمانی و شرقی به جان جماعتی افتاد که در نقش مدیر و معلم عنان همه  امور را در اختیار داشتند.

 

منبع:کتاب پرسش از غرب نوشته اسماعیل شفیعی سروستانی


برچسب‌ها: نقد غرب, سیاست
 

دوشنبه دوازدهم دی 1390

 

از کودکان شروع کنیم

نویسنده : علی کاظم زاده

موضوع : فرهنگی


تو این روز ها که مصادف با ایام شهادت حضرت علی و شبهای قدر است داشتم کانال های تلوزیون را یکی پس از دیگری مرور می کردم که به شبکه پنج و برنامه رنگین کمان البته با صد و هشتاد درجه تغییر محتوایی(از آهنگ و آواز در روز های عادی سال،به تلاوت قرآن و تشویق کودکان به دعا کردن)و نه غیر قابل انتظار مواجه شدم.اتخاذ چنین رویکردی از سوی تهیه کنندگان این چنین برنامه های تلوزیونی کودک در چنین ایامی،من را مجاب به نوشتن این مطلب کرد.

دوران کودکی و خردسالی،سنی است که الزام تربیت در این سن و آموزش کودک برای همگان آشکار است و به این موضوع اذعان دارند که شکل گیری نهال وجودی انسان از سنین پایین امری ساده تر است و کودک در هر محیطی که پرورش پیدا کند،رنگ و بویی هم سو با آن محیط را به خود می گیرد.و خانواده ها می دانند که برای آموزش اصول و مبانی اسلام و انس هر چه بیشتر کودک با مفاهیم قرآنی باید از این سن اهتمام ورزند که با رشد کودک و رسیدن وی به مرحله تصمیم گیری،راحت تر بتواند مسیر زندگی خود را در راستای حرکت در مسیر دینی انتخاب کند.

متاسفانه یکی از ضعف های صدا و سیما(در میان نقص های کوچک و بزرگ)،عدم توجه به رده سنی خردسال و فقدان برنامه ای پر محتوا(چه از لحاظ فرهنگی و چه از لحاظ دینی)برای کودکان است.

تولیداتی که در حال حاضر از طریق(به اعتقاد حضرت امام)این داشگاه عمومی برای کودکان پخش می شود،نه تنها محتوای مذهبی-دینی ندارد که با صرف نظر از دعای جمعی مجری و کودکان حاضر در استدیو برای فرج حضرت صاحب در انتهای برنامه،بقیه برنامه به کنسرت موسیقی شبیه تر است تا برنامه تلوزیونی برای کودکان.


 متاسفانه وجه مشترک تمامی این برنامه ها این است که به کودک القا می کنند که:"تو می توانی در روزهای غیر از این مناسبت های مذهبی و دینی(که عموما هم شهادت ها است)بقیه روزها را با گوش دادن به آهنگ و رقص و ... به آن شادی گمشده بشر برسی."و این نکته الزام آور را به کودک یادآوری می کنند که:"برای دین داری نیاز نیست در تمام سال به فرایض دینی مقید باشی،در طول سال هر کاری دوست داری انجام بده،شب قدر بیا سمت قرآن،محرم بیا در خونه امام حسین."

وضعیت زمانی اسف بار تر می شود که می بینیم،حتی در چنین مناسبت هایی،تلاشی برای آموزش و تقویت مبانی اعتقادی کودکان نمی کنند و به صرف مصاحبه ای با کودکان و مثال این که آیا تو دیشب برای مراسم احیا رفتی یا نه؟و یا سئوال از اینکه چه سوره ای رو بلدی و قرائت آن سوره،سر و ته برنامه را جمع می کنند.

مصداق بارز و گل سرسبد این برنامه های بی محتوا،برنامه رنگین کمان است که از شبکه پنج سیما(تهران)پخش می شود.از نقد کارتون هایی که از این برنامه پخش می شود بگذریم،به پنگول می رسیم(که از خواننده های مطرح کشور معروف تر است)که متاسفانه با تقلید سبک و شعر آهنگ های غربی و غیر مجاز داخلی روح پاک و معصوم کودکان را به این نوع ترانه ها و اصلا نفس آهنگ عادت می دهند.

دیگر انتظار بی جایی نیست وقتی که این کودک به سن رشد می رسد و وارد فضای فاسد جامعه می شود نتواند تشخیص دهد که برنامه ای که شهرداری محترم(بخوانید تنها نهادی که دقدقه ی مسئله فرهنگ را دارد!) برای میلاد امام زمان برقرار کرده است نه تنها باعث شادی دل امام زمان نیست که هیچ ربطی هم به جشن و میلاد حضرتش ندارد و به یک مراسم پارتی شبانه بیشتر شبیه تر و اصلا به طور کلی برگزاری چنین مراسمی مذموم است.زیرا از کودکی به آهنگ عادت کرده است و مدام با این توجیه مواجه شده است که از تلوزیون جمهوری اسلامی پخش می شود.

به موارد ذکر شده اضافه کنید مهد کودک هایی که این کودکان از روی نا چاری و به دلیل مشغله های پدر و مادر باید بیشتر وقت خود را در آن سپری کنند.جایی که متاسفانه در آنجا هم چیزی به عنوان آموزشی دینی برای عرضه به کودک ندارند.و باید (البته در برخی موارد)در کلاس های رقاصی(و واقعا هم آموزش نفس رقاصی!اینجا) و آواز شرکت کند.با چنین وضعیتی آیا تشویق پدر و مادر (البته اگر پدر و مادری مقید به مسائل دینی) و علمای دین،برای آموزش قرآن و مفاهیم دینی تاثیری دارد؟آیا این کودک می تواند مسجد را به عنوان محلی که باید در آن حضور پیدا کند،بداند؟که مطمئنا در چنین شرایطی اگر هنوز هم به حقانیت اسلام و قرآن معتقد باشد،جای بسی شکر دارد!

متاسفانه با تغییر مصداق های شادی و رسیدن به نشاطی که روح آدمی به آن احتیاج دارد در بین عوام جامعه،گوش دادن به موسیقی و انجام فعل هایی که در شریعت ما امری مذموم و حرام است،عادی شده است.و متاسفانه خانواده ها نیز توجهی به تاثیرات مخربی که انجام این کارها بر روح آدمی می گذارد،ندارند.

در پایان باید این نکته را یادآور شوم که امیدی به اقدام قابل توجه و تاثیر گذار از سوی مسئولین فرهنگی کشور در جهت بهبود وضعیت موجود نیست و تمام مسئولیت را باید بر عهده نیروهای انقلابی و رشد یافته تحت تاثیر تفکرات حضرت امام،دانست؟

 

 

بعد نوشت :

مطمئنا این عکس هایی که در ادامه می بینید ارتباطی با مطلب بالا ندارد،اما از باب یادآوری،این روزهای پر برکت کنار سفره های افطار برای برادر و خواهرنمان در سومالی دعا فراموش نشه،البته که کمک ها مالی ما مردم باغیرت در جهت بهبود وضعیت فعلی آنها خیلی کمک می کنه."تفاوت مردم مسلمان ایران با دیگر مردم جهان این است که وظیفه را به موقع و به خوبی تشخیص می دهند".

 

 انتشار یافته در:

 

پارسا پرس

مفید نیوز

تریبون مستضعفین

 

سه شنبه یکم شهریور 1390

 

یک جو غیرت

نویسنده : علی کاظم زاده

موضوع : فرهنگی


 

 

 

 وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى(احزاب ۳۳)

...و چنان که در زمان پیشین جاهلیت می کردند،زینت های خود را آشکار مکنید

 

سخنانی از آیت الله علم الهدی(امام جمعه مشهد)در مورد تبرج زنان

 لینک دانلود   غیر مستقیم

 

نیاز جامعه برای رفع فساد تنها دعای مردم انقلابی و با ایمان نیست،حرکتی انقلابی لازم هست

 

پنجشنبه بیستم مرداد 1390

 

توطئه فامیلی یا توطئه علیه اسلامیت؟

نویسنده : علی کاظم زاده

موضوع : سیاسی


 

فمنیسم نام جریانی است که به ظاهر در جهت حمایت از حقوق زنان تشکیل شده است اما در باطن چیزی جز بروز عملی تفکر صهیونیستی استکبار برای مقابله با اسلام نیست.

این جریان با استفاده از قدرت وسیع تبلیغاتی رسانه ها،در سراسر جهان رشد کرد و با تشکیل نهضت  هایی به بیان عقاید شوم خود پرداخت.که متاسفانه ایران اسلامی از این حیث مستثنی نبود و شیرین عبادی(پرچمدار نهضت فمنیسم در ایران)به حمایت از این جریان و به مقابله با عقاید مردم کشورش اقدام کرد.

حتی مطالعه سطحی از این جریان،روشن می کند که جریان مذکور ره آوردی جز ترویج اومانیسم،سکولاریسم،اباحه گری،تضعیف بنیان خانواده،بی بند و باری در جامعه ... ندارد. این جریان نه تنها نتوانسته است حقوق پایمال شده زنان در غرب را بستاند که روز به روز نگاه جامعه غرب به زن را به عنوان یک ابزار،وسعت بخشیده و ابعاد تازه ای به این نوع نگاه داده است.

نهضت فمنیسم در ایران،با طرح مسائلی از قبیل اجبار حجاب،حق طلاق مرد،عدم نیاز اجازه زوجه برای ازدواج مجدد زوج و احکامی از قبیل سنگسار به القای عدم وجود آزادی در جامعه برای زنان برآمده و سعی در خشونت آمیز جلوه دادن دین مبین اسلام دارد.

در یکی از سه قسمت پایانی سریال ((توطئه فامیلی))،به نویسندگی فلورا سام و کارگردانی رامبد جوان که مدتی است از شبکه یک سیما پخش می شود،دیالوگی گفته شد که تنها با نگاهی مو شکافانه،هم سویی آن با جریان فمنیسم روشن می شود.

فلورا سام(بازیگر نقش ملیحه،همسر رامین)در جواب سئوال آناهیتا همتی(در نقش پریسا)که گفت:"چه فکری تو سرتهِ؟"پاسخ داد(البته با حسی محکم همراه با کمی نارضایتی که به بیننده القا می کند)"من؟چه فکری تو سرمه؟صبح بلند می شم،فکر می کنم ناهار چی درست کنم.عصر باید ببینم برا شام چی کار کنم؟"

آری،این همان ذهنیت غرب در مورد نگاه جامعه ایران نسبت به زن است،که وظیفه ای جز آشپز آشپزخانه و پرستار بچه ها و نظافت چی خانه و کارهایی از این دست ندارد.در این مجال اندک ،قصد بررسی نگاه اسلام به زن و نقش و جایگاه با ارزش آن در جامعه و خانواده را ندارم ، که برای همگان روشن است.

(برمیگردیم به سراغ فیلمنامه)این دیالوگ که (به طرز ماهرانه از روی عمد و یا ناشیانه و بدون توجه)در لابلای دیگر بخش های این فیلمنامه قرار گرفته بود،که طی روند عادی فیلم را برای مخاطب دشوار می کند و بیننده را متوجه دیالوگ خارج از روند معمول  فیلم نامه می کند و ذهن او را درگیر این سئوال می کند که تفکرات غیر عقلانی و خلاف واقع فمنیسم در فیلمی با مضمون خانوادگی و ژانر طنز چه معنایی دارد؟

قرار دادن دیالوگی که القا کننده تفکرات صهیونیستی جریان فمنیسم است در این فیلم نامه،آیا از روی عمد و شناخت نویسنده آن است؟که در صورت منفی بودن جواب نتیجه ای جز بازی کردن در پازل آنها و بالفعل کردن تفکرات آنها را به دنبال ندارد.

بحث اصلی اینجاست،چگونه این چنین برنامه هایی از رسانه ی کشور ما پخش می شود؟که با کمی تامل در می یابیم که مسئولین ناظر برنامه های صدا و سیما یا تمام بخش های این تولیدات را مورد باز بینی قرار نمی دهند و یا...

با توجه به اینکه،رسانه های جمعی و به خصوص صنعت فیلم سازی نقش مهمی در تغییر باورهای مردم و در سیر زمانی نه چندان طولانی دارند،لذا از مسئولین صدا و سیما انتظار می رودکه با اصلاح چنین تولیداتی سعی در تقویت باورهای مردم داشته باشند نه تضعیف اعتقادات.

شاید بتوان گفت که این گونه حرفها و مطالب و نظارتی از این زاویه بر تولیدات صدا و سیما،القای تفکر توهم توطئه در جامعه است،اما اگر با رویکردی مقایسه ای به بعضی از تولیدات صدا و سیما و خواسته های این قبیل جریانها نگاه کنیم،همسویی آنها را درک  می کنیم.

از آنجایی که قصد نقد کلی این سریال را نداشتم و معتقدم که نقد یک کار احتیاج به نگاهی جامع در تمام ابعاد را می طلبد(که مسئولیتش را بر گردن منتقدان تلوزیون می دانم)ملاک صحبتم تنها در مورد همان دیالوگ بود.

 

انتشار یافته در:

کانون تئاتر و فیلم شهید آوینی

خبر نامه دانشجویان ایران

بی باک نیوز

قطره

598

 

شنبه یازدهم تیر 1390

 

فعل حرام احمدی نژاد

نویسنده : علی کاظم زاده

موضوع : سیاسی


 

 

ابتدای مطلبم را با اشاره به آغاز خلقت شروع می کنم،زمانی که خدا به فرشتگان و ملائکه خود ، سجده بر انسان را امر فرمود،اما تنها شیطان سر باز زد و اطاعت نکرد(وَ اِذ قُلنا لِلمَلائِکَةِ اسجُدُوا لِادَمَ فَسَجَدُوا اِلّا اِبلیسَ ...) و بعد از آن زمانی که به آدم دستور داد که به آن درخت نزدیک نشوند(... وَلا تَقرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ...)،اما باز هم شیطان با استفاده از غفلت آدم ، او را فریب داد(فَاَزَلَّهُما الشَّیطانُ عَنها...).

با توجه به این مطلب،خداوند متعال  در این آیه با اشاره به ولایت خود بر آدم واجب الاطاعه بودن امرش را متذکر می شود ولی آدم با برگزیدن ولایت شیطان ، از امر ولی خود سر باز زد.

بر طبق آموزه های دینی ما اطاعت از ولی زمان(خواه شخص معصوم حکومت کند،خواه ولی فقیه) ، واجب و سرباز زدن از امر ایشان عملی شیطانی و حرام است و مستوجب عقوبت.

آقای احمدی نژاد این مقدمه را نوشتم که بلکه معنای ولایت پذیری را به شما یاد آوری کنم .و در ابتدا باید این نکته را متذکر بشوم که ذره ای امید به تاثیر گزاری این گونه دل نوشته ها بر اعمال شما ندارم چرا که افراد بزرگی چون علامه مصباح(که حضرت آقا به عنوان ذخیره نظام از ایشان یاد می کنند)شما را نصیحت کردند و از عاقبت کارهایتان شما را بیم دادند ، اما مع الاسف تغییری در سیاست های اتخاذ شده از سوی شما مشاهده نشده است در نتیجه  از روی احساس وظیفه ، به اندازه چند خطی وقتتان را می گیرم.

در طول زمان مسئولیتتان به عنوان رئیس جمهور، اطرافیان شما(پر حاشیه ترین آنها،آقای مشایی) موارد متعددی را پیش روی نظام قرار دادند.و کار را به جایی رساندند که حضرت آقا شخصا وارد شده اند و آن را خاتمه داده اند.به امید اینکه آخرین (به اصطلاح) سوتی این آقا باشد اما افسوس که بعد از مدتی جریانی تازه و اظهار کمالاتی تازه(از سوی مشایی).

از شما انتظار می رفت با ورود رهبر به این چنین اتفاقاتی و اظهار نظر ایشان در این موارد،نظر رهبر را سمعا و طاعتا به کار بگیرید و در مقابل جریان مذکور موضع گیری کنید،اما مع الاسف نه تنها آن را قبول نکردید(و جانب آقای مشایی را گرفتید)که در بعضی موارد مقابل رهبری هم ایستادید.

در این مجال اندک احساس نیاز نمی کنم که به تمامی آن موارد اشاره کنم ، که متاسفانه برای همه آشکار است و در کارنامه کاری خدمتتان به عنوان نقاط سیاه ثبت شده است،اما محور بحث من ، صحبت های حضرت آقا ، در جمع مردم شیراز است،که با اشاره به اقدامات شما در خصوص تغییر وزیر اطلاعات و غفلتی که در این مورد شد و اتفاقات رخ داده در پی آن،فرمودند:"بنده تا زمانی که زنده هستم نمی گذارم ذره ای در حرکت این انقلاب به سوی اهدافش انحرافی به وجود آید."

به راستی آقای رئیس جمهور ولایی!، در قضیه آقای مصلحی کدام اصل مورد غفلت قرار گرفت و در سیاست های شما چه انحرافی وجود دارد که حضرت آقا به آن اشاره کردند.

آیا این انحراف نه در خودتان که در اطرافیان شما(ومصداق بارز آنها ،آقای مشایی)نیست؟

آقای خادم ملت،این انحراف را از اظهار نظرهای این آقا در باب موسیقی ، مکتب ایرانی،باستان گرایی،توهین به مراجع عظام و حضورش در مراسم...(که شرم دارم بگویم به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در چه مراسمی شرکت کردند)می توانید پیدا کنید.

رئیس جمهور مردمی،نیازی هست که شما را به زمان  دولت آقای گفتگوی تمدن ها ببرم؟آیا نمی دانید معضلاتی که در حوزه فرهنگ،گریبان گیر جامعه شده است،هزینه سیاست های غلط آقای خاتمی و مشاورانش است.مشکلاتی که در زمینه سینما و بحث حجاب در جامعه ماهیت عینیت یافته تری از آن سیاست های غلط را یاد آور می شوند که بالاجبار به جمهوری اسلامی تحمیل شد.(آیا نمی دانید؟)

آقایی که افتخارتان این است که رئیس دولتی هستید که بیشترین تحمل مخالف را دارد،علامه مصباح،در اطرافیان شما چه انحرافی می بینند که می گویند:حلقه های فراماسونری در حال شکل گرفتن هستند؟(فراموش نکنید که آقای مصباح یزدی همان فردی است که در زمان فتنه 88 با سخنرانی های بصیرت افزای خود،نقش مهمی در آشکار شدن فضای غبار آلود فتنه داشتند.)

آقای احمدی نژاد،شمایی که اعتقاد راسخ(حداقل در گفته هایتان) به ولی فقیه دارید و اصل ولایت فقیه را ازپایه های نظام می دانید،آیا امر ایشان را واجب الاطاعه نمی دانید؟آیا این را قبول ندارید که اگر  فرمایشات ایشان را در کارهایتان اجرا نکنید،فعل حرامی را مرتکب شدید؟

آقای احمدی نژاد، آیا به خاطر نمی آورید که در زمان دولت های قبل از شما(دوران سازندگی و اصلاحات) ، در مواردی که امر رهبری را اجرا نکردند چه هزینه های سنگینی بر دوش نظام گذاشتند.(آیا فراموش کردید؟)

و در پایان،آقای احمدی نژاد با تدابیر حضرت آقا و با کنار رفتن گرد و غبار فتنه و آرام شدن فضای جامعه،اوضاع آن زمان برای همه آشکار شد.

عبرت های تاریخ و شرایط کنونی جامعه،فتنه خوارج را به ما گوشزد می کند

و ما امیدواریم که شما...

اما افسوس که ...  .

 

سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390

 

مهمانی

نویسنده : علی کاظم زاده

موضوع : دین و مذهب


امشب به یک مهمانی دعوت شدیم.خونه دایی و خاله و عمه ... نیست.راستش را بخواهید  جنس مهمانی اش  فرق می کند.اصلا نوع دعوت کردن میزبان هم خاص است و با مهمانی های ما فرق می کند.

مهمانی که میزبانش شهید حمید رضا ملا حسنی است!

ماجرای شهیدی که ابتدا نامش در میان ما اهل دنیا گم بود و بعد به خواب خواهرش آمد را از اینجا بخوانید.

البته مژده به عاشقایی که برای تدفین شهدای گمنام بوستان نهج البلاغه ۸۹.۷.۱۲ رفته بودند،وعده شفاعت را برای تمامی آنها داده است.

                                                     

 

یکشنبه دوازدهم دی 1389

 

ورود کالا های اسرائیلی ممنوع اما تولید آن اشکالی ندارد!

نویسنده : علی کاظم زاده

موضوع : سیاسی


ورود کالای اسرائیلی ممنوع !

این سخن یکی از مسئولین بازرگانی کشور،در مورد واردات کالا های اسرائیلی به ایران بود.

از بعد از انقلاب حضور شرکت های صهیونیستی و تولید کالا های اسرائیلی در ایران چهره متفاوتی به خود گرفت.این موضوع از زمانی جلوه ای سیاسی و به نحوی دینی پیدا کرده است که حضرت امام خمینی (ره) اسرائیل را غده سرطانی و دشمن مسلمین نامید و تا به امروز سیاست های کلی نظام در جهت جلوگیری از ورود کالاهای صهیونیستی به کشور بوده است،حالا بگذریم از اینکه مسئولین کشور ما تا چه اندازه ای اولویت های کاری خود را با این سیاست تنظیم کرده اند!

با خبرنگاران بخش خبری 20 شبکه خبر امشب شامل گزارشی در مورد جلوگیری از واردات کالاهای اسرائیلی بود که با معرفی برخی از کالاهایی همراه شد که حتی یک بار هم نام آنها به گوش ایرانیان نخورده است و تنها در میان کالا های پر مصرف اسرائیلی در کشور،به شرکت اینتل که تولید کننده قطعات کامپیوتری است اشاره شد.و به این موضوع اذعان کردند که این کالا ها در کشور ما وارد نمی شود و سخن یکی از مسئولین بازرگانی،تایید این امر بود که"ما از ورود کالاهایی که شبهه ی اسرائیلی بودن دارد،جلوگیری می کنیم"!

در حالی که مسئولین ما در صحبت ها و مصاحبه های خود سخن از جلوگیری واردات کالا های صهیونیستی می کنند.،جای یک سئوال در ذهن مخاطب باز میشود که چرا از(به اصطلاح)ورود کالاهایی که در کشور ما مبتلا به نیستندجلو گیری میشود،ولی تولید ! نوشابه های کوکا کولا و فانتا در کشور همچنان و حتی پر رونق تر از قبل ادامه دارد؟!چرا کسی توجهی به لباس و کفشی که مارک اسرائیلی دارد و تن پوش جوانان کشور شده است،ندارد؟!چرا باید چشممان به پودر قهوه نستله و نسکوئیک و شکلات کیت کت چیده شده در ویترین مغازه ها بیفتد؟!چرا باید سی پی یو اینتل و نوت بوک اچ پی و موبایل نوکیا جز واردات  ما باشد؟!

تمام مراجع،متفق القول نظر به جایز نبودن تولید،فروش ،تبلیغ،و استعمال کالا های اسرائیلی دارند و این کار را حرام می دانند.رهبر معظم انقلاب نیز بارها در بیانات خود،به مسئولین گوشزد می کنند که از روابط تجاری و سیاسی و اقتصادی و ... با شرکت ها و کشورهایی که به نحوی حامی رژیم صهیونیستی هستند خودداری کنند و این کار را حرام اعلام کردند.

با بیان این مطلب،هنوز سئوال بی جواب"کالا های اسرائیلی در کشور ایران،چرا؟"بی جواب می ماند.

 

 
 

دوشنبه هشتم شهریور 1389

 

مطالب گذشته

·

همه‌ی کارهایتان را تعطیل کنید رسانه‌ای شوید ارسال در : سه شنبه دوم خرداد 13910:53

·

یادگار شهید مصطفی احمدی روشن در آغوش رهبر به چه چیزی لبخند می زند؟ ارسال در : یکشنبه دوم بهمن 139020:59

·

نظر شهيد آويني درباره جايزه گرفتن "جدایي نادر از سيمين" ارسال در : سه شنبه بیست و هفتم دی 139014:28

·

تذکر درباره تاریخ آینده است ارسال در : دوشنبه دوازدهم دی 139011:5

·

از کودکان شروع کنیم ارسال در : سه شنبه یکم شهریور 139019:59

·

یک جو غیرت ارسال در : پنجشنبه بیستم مرداد 13900:53

·

توطئه فامیلی یا توطئه علیه اسلامیت؟ ارسال در : شنبه یازدهم تیر 139012:49

·

فعل حرام احمدی نژاد ارسال در : سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 139015:7

·

مهمانی ارسال در : یکشنبه دوازدهم دی 138915:50

·

ورود کالا های اسرائیلی ممنوع اما تولید آن اشکالی ندارد! ارسال در : دوشنبه هشتم شهریور 138923:43

·

جریان اصلاحات ارسال در : چهارشنبه بیست و ششم خرداد 138917:13

·

حکم ولایی و حکم قانونی ارسال در : چهارشنبه بیست و ششم خرداد 138916:52




پروفایل مدیر

این خاصیت انسان است که "ممکن الخطا" خلق شده است.
ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم.
اما این جرئت اعتراف به اشتباه در ما,در همه نیست.
و لذا اعتراف می کنیم به اشتباه مان زمانی که به آن پی ببریم.


لینک دوستان


طراح قالب


      POWERED BY SALEHON.IR

تمامی حقوق مطالب و محتوا برای sarbandesorkh محفوظ میباشد || طراح قالب ملودیوس || ویرایش قالب : صالحون